قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1405
تاريخ الفي ( فارسى )
و پلاس و هرچه در خانهء او به نظر آمد همه كهنه بود و هيچ شكّ نيست كه : لسان نعمت انطق است از لسان منعم عليه . و هرگاه كه أصمعى به زبان حال سپاس و ستايش به جاى نمىآورد ، ما را چه ضرورت است كه با او در مقام انعام و احسان باشيم . ؟ و در روضة الصّفا آورده كه مورّخان در تغيير مزاج هارون الرّشيد بر برمكيان بسيار وجوه گفتهاند « 1 » و ما بعضى از آن وجوه كه در اكثر تواريخ معتبره مسطور است در اين اوراق ضبط مىنماييم . از آن جمله يكى آن بود كه فضل ، يحيى بن عبد اللّه بن الحسن را به عهد و ميثاق نزد رشيد آورد ؛ چنانچه سابقا تفصيل آن قضيّه سمت گزارش يافت ، و رشيد او را به جعفر سپرد و در باب محافظت او مبالغت بسيار كرد . اتّفاقا ، شبى جعفر ، يحيى [ بن ] حسن را در خلوت طلبيده بعضى احوال از وى استفسار مىنمود و يحيى چون مىدانست كه هارون الرّشيد درصدد كشتن اوست در اثناى سخن با جعفر گفت : كه از خداى ، سبحانه و تعالى ، بترس و از خصومت حضرت رسالتپناهى در روز قيامت برحذر باش . و اللّه كه من گناهى نكردهام كه موجب قتل من باشد و در اعانت مجرمى نيز سعى نكردهام . القصّه ، يحيى بن عبد اللّه [ بن ] الحسن چندان در اين باب سخن گفت كه جعفر را رقّت شد و گفت : اى يحيى ، هر جا كه خاطر تو خواهد برو كه تو را رخصت است و هيچ مانعى نيست . يحيى گفت : از آن مىترسم كه مرا بازگرفته نزد رشيد بياورند . جعفر او را به جمعى از معتمدان خود سپرد تا او را به مأمنى رسانيده بازگشتند . منهيان رشيد اين خبر را به واقعى به وى رسانيدند . و گويند كه فضل بن ربيع « 2 » اين قضيّه را به اقبح وجهى به هارون رسانيد . القصّه ، رشيد بعد از چند روز در اثناى حكايات از جعفر پرسيد كه حال يحيى بن عبد اللّه چيست ؟ جعفر در جواب گفت : وى با بند گران در خانهء تنگ زندان در بند است . رشيد گفت : به سر و جان من كه چنين است ؟ جعفر از روى فراست و به قرينهء آنكه رشيد به خلاف متعارف سوگند وى مىدهد ، دانست كه حقيقت حال به وى رسانيدهاند ، ناچار در جواب گفت : به سر تو يا امير المؤمنين ، كه چنين نيست . امّا چون من دانستم كه يحيى پير و ضعيف شده و از وى حركتى ناشايسته كه موجب آزردگى بندگان امير المؤمنين باشد ، بعد از آن به ظهور نخواهد رسيد و باوجود اين حالت ، قرابت قريبه با امير المؤمنين نيز دارد و فرزند مصطفى و مرتضى ،
--> ( 1 ) . براى پيدا كردن علّت اصلى نكبت خاندان برامكه ، علاوه بر كتب تاريخى ؛ - ابن خلدون ، مقدّمه ، ج 1 ، ص 24 ؛ ابن خلّكان ، وفيات الأعيان ذيل « اخبار جعفر برمكى » ؛ عقيلى ، آثار الوزرا ، ص 48 ؛ دميرى ، حياة الحيوان ، ذيل مادهء « عقاب » ؛ ابن اسفنديار ، تاريخ طبرستان ، ص 190 ؛ هندو شاه ، تجارب السّلف ، ص 151 ؛ و از همهء مهمتر ، بووا ، برمكيان . ( 2 ) . صاحب آداب الحرب و الشجاعة در باب فضل بن ربيع اطلاعات سودمندى ارائه داده ( ص 8 - 46 ) . ابن خلّكان نيز در حقّ اين وزير اطلاعات مفيدى به دست مىدهد ؛ - وفيات الأعيان ، ج 3 ، ص 205 .